اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
49
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
و نيز در فرستادن پيغمبران عليهم السلام حكمتى ديگر است ، و آن به آشتى خواندن است بندگان را ، و در اين تمامى فضل است و تمامى كرم ، كه بندهء نيازمند به جفا مشغول گردد ، و خداوند بىنياز آشتى جويد . و بر مقتضاى عقل خلق آن است كه چون نيازمند بىنياز را بيازارد ، به بسيار شفيعان اين بىنياز با او آشتى نكند . باز حكم كرم خلاف حكم عقل آمد كه جفا نيازمند كرد ، و رسول بىنياز فرستاد و به آشتى خواند . و ديگر معنى آن است كه از شفقت و رحمت آمد كه اگر ترا به جاى بگذاشتى و رسول نفرستادى و راه پديد نكردى ، از تو همان آمدى كه عذاب و هلاك واجب كردى . رسول را فرستاد تا راه پديد كند تا گم نگردى . چنان است كه گويى پديد مىكند كه اگر ترا بر خويشتن رحمت نيست ، ما را بر تو رحمت است . مثال اين آنست كه اگر نگهداشت مادر و پدر نباشد ، كودك خويشتن را هلاك كند . اينست معنى قول خداى عز و جلّ : وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ بِكُمْ رَحِيماً . و جاى ديگر گفت : وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ گفت : خويشتن را هلاك مكنيد به بدى ، ليكن نيكويى كنيد تا نجات ياويد كه من نيكوكاران را دوست دارم . و معنى اين آنست كه چون بد كنى ، تو هلاك گردى نه من ، و من دشمن دارم هلاك تو . و چون نيكويى كنى ، ترا نيك باشد نه مرا ، و من دوست دارم نيك آمدن تو . و نيز حكمت در فرستادن پيغمبران عليهم السلام دوست كردن است ، از بهر آنكه [ 7 الف ] پيغمبران به ايمان و طاعت خوانند ، و ايمان و طاعت سبب دوستى است . و از كفر و معصيت بازدارند ، و كفر و معصيت سبب دشمنى است . چنانستى به معنى گويى كه حق تعالى با بزرگوارى خويش دوستى بنده مىجويد ، ندانم كه كدام عجبتر است ؟ بندهء ضعيف عاجز فقير گريزان ، يا خداوند قوى قادر غنى كريم آشتى او را جويان ؟ اين است حكمتهاى پيغمبران فرستادن كه ياد كرديم . و مراتب خلق بر آن است كه مقام عامهء مؤمنان برتر از مقام كافران است ، و مقام اوليا برتر از مقام عامهء مؤمنان است . و مقام